تجهیزات دندانپزشکی تاج الدین
0 محصولات نمایش سبد خرید

سبد خرید شما خالی است.

گفتگو با دکتر فیروزه گل‌سرخی، دندانپزشک و نویسنده

گفتگو با دکتر فیروزه گل‌سرخی، دندانپزشک و نویسنده

 

دوره طرح یک‌بار تو را خاکستر می‌کند

فرانک کلانتری
فیروزه گل‌سرخی متولد سال ۱۳۵۰ در تهران است. او فارغ‌التحصیل دکتری عمومی دندان‌پزشکی از دانشگاه آزاد تهران در سال ۱۳۷۶ است و از سال ۱۳۷۸تاکنون در مطب خود به کار مشغول است. مجموعه داستان «من سایه‌ام»، اولین اثر اوست که توسط «نشر نی» به چاپ رسیده است. او علاوه بر داستان‌نویسی، در حوزه‌ نقد فیلم و کتاب با ماهنامه فرهنگی هنری «هفت» و «همشهری‌داستان» نیز همکاری کرده است.
مجموعه داستان «من یک سایه‌ام» شامل چند داستان کوتاه است که بیشتر به مسائل اجتماعی می‌پردازد.

[گفتگوی دیگری با دکتر فیروزه گلسرخی را نیز اینجا بخوانید]

[پیرمردها بگویند سوسن!/ روایت شغلی یک دندان‌پزشک به قلم دکتر فیروزه گلسرخی]

آیا کتاب دیگری جز مجموعه داستان «من یک سایه‌ام» چاپ کرده‌اید؟
تعدادی داستان چاپ نشده دارم، چند تا از داستان‌هایم در «ماهنامه هفت» چاپ شد، یک چندتایی هم در هم در «همشهری داستان» که از مجموع این‌ها یک کتاب در‌می‌آید. بدم نمی‌آمد آن‌ها را به شکل مجموعه درآورم، اما در آن دوره با هر کس مشاوره کردم، گفتند دست نگهدار. به‌‌‌ همان نسبت که بازار بی‌رونق بود، نوعی دلسردی هم در عرصه نشر وجود داشت. ناشر‌ها هم میلی به جذب نداشتند. من هم خیلی پیگیری نکردم. «مستمع صاحب سخن را بر سر ذوق آورد» در زمانی که با «هفت» ارتباط داشتم آقای احسانی، فضا‌سازی خوبی می‌کردند، من هم خیلی برای نوشتن سر ذوق آمده بودم، تا اینکه «هفت» هم توقیف شد. این نا‌امیدی و دلسردی در بازار ادبیات در تمام دنیا به چشم می‌خورد و نگران‌کننده است و یک جورهایی تبدیل به چالش شده است. در کشور ما هم که بازار نشر مانند عرصه‌های دیگر الگوی خاص خود را دارد و شاید نتوان آن ‌را با بازار نشر در دنیا مقایسه کرد. اما در کل فضا دلسرد کننده بود. نوشتن در این فضای نا‌امید کننده مثل انداختن سنگی است در فضای لایتناهی که به این راحتی بازتابی نمی‌گیری.

گفتگو با دکتر فیروزه گل‌سرخی، دندانپزشک و نویسنده

گفتگو با دکتر فیروزه گل‌سرخی، دندانپزشک و نویسنده

از چه زمانی نوشتن را شروع کردید؟ در زمینه نوشتن دوره یا آموزش دیده‌اید؟
هیچ وقت به شکل حرفه‌ای آموزش ندیدم. بعد‌ها که کمی آگاه‌تر شدم و خودآگاهانه نوشتم احساس کردم وقتی ناآگاهانه می‌نوشتم داستان‌هایم، خیلی بهتر بود. به نظر من یا باید تکنیک را خیلی خوب ‌شناخت یا اینطور دست و پا شکسته دانستن، بیشتر به نوشتن ضربه می‌زند و حالت شهودی مسئله را از بین می‌برد. تمایل به نوشتن از کودکی در من وجود داشت، اما وقتی برای گذراندن طرح به اطراف تهران رفتم، این میل به نوشتن در من شدت گرفت. طرح برای هر پزشکی یک‌جور اولین مواجهه با آدم‌های دیگر است و هر کس با جوانی و ایده‌ال‌گرایی خودش وارد آن فضا می‌شود. این مواجهه برای من خیلی هیجان‌آور بود. زمانی که از طرح برگشتم، زمان آزاد داشتم تا این تجربه را انتقال بدهم. بسیاری از موقعیت‌ها به خصوص داستان من یک سایه‌ام‌‌‌ همان موقعیت‌های طرح را برای من زنده می‌کند. من قبل از گذراندن طرح، تجربه اجتماعی زیادی نداشتم، در شش ماه اول دوره طرح، مشکلاتی می‌بینی که یک بار تو را خاکس‌تر می‌کند، و تا دوباره خودت را بسازی و سرپا شوی، مدتی طول می‌کشد.

از اول قصد تحصیل در رشته دندان‌پزشکی داشتید؟ هیچ‌وقت فکر نکردید ادبیات بخوانید؟
این مسئله انتخاب رشته دانشگاهی کمی پیچیده است. من در فرزانگان درس خواندم. متاسفانه در آن زمان علوم انسانی را فاقد ارزش می‌دانستند. خواندن علوم انسانی برای یک بچه درس‌خوان متلک ناجوانمردانه‌ای بود. با اینکه به علوم انسانی علاقه‌مند بودم، اما نمی‌توانستم به این رشته فکر کنم. جاه‌طلبیم مرا به سمت پزشکی سوق داد. من فکر می‌کنم فارغ‌التحصیلان رشته علوم انسانی تکریم کافی را نمی‌بینند. در کشورهای دیگر از فارغ التحصیلان این رشته در جای خودشان استفاده می‌شود. اما در کشور ما شغل مناسبی برای کسانی که در این رشته زحمت کشیده‌اند و درس خوانده‌اند یافت نمی‌شود.

برسیم به کتاب به نظر می‌رسد، داستان اول و دوم از مجموعه داستان شما به نوعی کامل کننده هم هستند. انگار یک موقعیت را از زبان دو راوی متفاوت می‌شنویم.
تقریبا همینطور است. من دوست داشتم این دو داستان ارتباطی با هم داشته باشند. حتی می‌توانم بگویم، داستان «من یک سایه‌ام» هم، کامل کننده دو داستان اول است. من دوست داشتم این اتفاق بیفتد.

برخلاف کتاب پزشکان دیگر، درمجموعه داستان شما کمتر از کاراکتر پزشک استفاده شده. به جز داستان «عذاب وجدان» که گویا بیشتر از بقیه داستان‌ها شبیه خودتان است. این فاصله گرفتن از پزشک بودنتان تعمدی است
بله کاملا تعمدی بوده است. ده سال است که به طور پراکنده می‌نویسم، برای مدت خیلی طولانی دندانپزشک بودنم را از خوانندگان وبلاگم پنهان کردم. برای اینکه عنوان پزشکی، دندان پزشکی و مهندسی قضاوتی را همراه خودش می‌آورد. در مورد پزشکی بیشتر. در عرصه وبلاگ این مسئله را امتحان کردم. یک پیش فرض مرفه بی‌درد بودن همراه این مسئله هست و اصلا دوست نداشتم این پیش‌فرض روی آثار سایه بیاندازد. همین داستان «ظرف‌ها» می‌تواند برای هر زنی اتفاق بیفتد. چه پزشک چه غیر پزشک.

گفتگو با دکتر فیروزه گل‌سرخی، دندانپزشک و نویسنده

گفتگو با دکتر فیروزه گل‌سرخی، دندانپزشک و نویسنده

بیشتر ایده داستا‌‌‌نهایتان را از کجا می‌گیرید؟
من خیلی آدم تجربه ‌‌گرایی نیستم. ولی تجربیات دیگران روی من اثر زیادی می‌گذارد. خیلی عمیق وارد تجربیات دیگران می‌شوم. ممکن است خیلی از درد‌ها را خودم تجربه نکرده باشم، ولی با درد دیگران درگیر شدم. در بیشتر داستان‌هایی که نوشتم، ما‌به ازای بیرونی آدم‌های قصه‌ام را در اطرافم ‌می‌بینم و آن‌ها را می‌شناسم. ممکن است برای روایت یک داستان ده روایت متفاوت را به‌هم وصل کرده باشم.

به نظر شما چرا پزشکان می‌نویسند؟
مجله داستان به من پیشنهاد کرد که یک صفحه طنز داشته باشم در مورد کارم. چون موقعیت‌های طنزآفرین در کار ما زیاد است که می‌شود آن‌ها را طنز دید اما من هیچ‌وقت نتوانستم این کار را بکنم. به عنوان یک انسان نتوانستم این کار را بکنم. متاسفانه رشته پزشکی شغل پر استرسی است. در نگاه اول ممکن است به نظر برسد یک دندان‌پزشکی مشکلات یک پزشک یا جراح را نداشته باشد، اما فرق بزرگی که دندان‌پزشکی دارد، این است که شما با یک بیمار هوشیار روبه‌رو هستید. هر دردی که بیمار تحمل می‌کند واکنشش در حیطه صورت ایجاد می‌شود. این مسئه روی تو اثر می‌گذارد و این استرس‌ها آدم ‌را فرسوده می‌کند.

گفتگو با دکتر فیروزه گل‌سرخی، دندانپزشک و نویسنده

گفتگو با دکتر فیروزه گل‌سرخی، دندانپزشک و نویسنده

نوشتن راهی است برای رهایی از این استرس؟
پزشک یا دندان‌پزشک وقتی با آدم‌ها روبه‌رو می‌شوند که آن‌ها درد می‌کشند به همین دلیل ما وجه دیگری از آدم‌ها را می‌بینیم. مثلا یک آدم اتوکشیده با یک موقیت اجتماعی خاص، موقع درد کشیدن واکنش شدید و غیر معمولی نشان می‌دهد که تو را متعجب می‌کند. یک لحظه آن نقاب و پرده آدم‌ها کنار می‌رود و شما با چهره رقت انگیزی روبه‌رو می‌شوید. حالت ناخوشایندی است. ما در شغلمان، به دلیل ارتباط مسقیم‌ با مردم، با داستان‌ها و اتفاقات عجیبی مواجه می‌شویم. گاهی این داستان‌ها چنان تاثیر عمیقی روی ما می‌گذارند که تا نوشته نشوند نمی‌توان به آرامش رسید. گاهی پیش آمده، یک اتفاق دردناک را سال‌ها با خودم حمل کرده‌ام و تا وقتی آن را ننوشتم به آرمش نرسیده‌ام. این اتفاقات مثل طعم تلخی است که می‌خواهی ازشرش‌‌‌ رها شوی.

شما در داستا‌‌‌نهایتان کاملا از کاراکتر پزشکتان فاصله گرفته‌اید و از یک فاصله‌ای داستان‌ها را روایت می‌کنید. اما در داستان «نان شیرمال و پیتزا» شما پا را از این هم فرا‌تر گذاشته‌اید و داستان را از زبان یک مرد روایت می‌کنید. «
نان شیرمال و پیتزا» یکی از داستان‌هایی است که خیلی بحث برانگیز شد. من گاهی راوی اول شخص را مرد می‌بینم و هر چه تلاش می‌کنم می‌بینم نمی‌توانم فاعل را زن بگذارم. عمیقا احساس می‌کنم آزادی عمل مرد بیشتر است و انتخاب راوی اول شخص مرد، دستت را برای نوشتن باز می‌گذارد.

خودتان را بیشتر نویسنده می‌دانید یا دندان پزشک؟
از لحاظ حرفه‌ای خودم را دندان‌پزشک می‌دانم. خیلی زیاد نقد و داستان می‌نویسم، ولی شغلم دندانپزشکی است. در دندان‌پزشکی موفق‌تر بوده‌ام، چون سال‌ها اینکار را به شکل حرفه‌ای انجام داده‌ام. شاید اگر انرژی‌ای را که صرف دندان‌پزشکی کردم، روی داستان‌نویسی می‌گذاشتم، الان داستان‌نویس بودم. ولی به هرحال دندان‌پزشکی شغلم است و داستان‌نویسی راهی برای رهایی و تخلیه روانی و رسیدن به آرامش. من یک نویسنده تکنیکی هم نیستم و بیشتر شهودی می‌نویسم.

منبع:دندانه

0
دیدگاه‌های نوشته